خلاصه‏ای از زندگی نامه استاد یعقوب قمری شریف آبادی

و اگر چه از درس و بحث مدرسه جز بهره‌ای اندک نیندوخته، اما قلبش سرشار از معارف عمیق توحیدی و اسرار ژرف ربوبی است، آن گونه که اندیشمندان و متفکران علوم رسمی هر گاه در محضر بهشتی‌اش جلوس گرده‌اند، انگشت تحیر و اعجاب بر دهان گرفته و زبان به تحسین گشوده‌اند که چگونه با وجود این مرتبة اندک علم ظاهر، از عالیترین درجات معنوی و معارف لدنی برخوردار است!! آری ایشان با تأسی از منش پیامبران امی به تجربه دریافته‌اند که دستیابی به حقایق و معارف عظیم قرآن، نیل به مقام رفیع سلیمانی و رؤیت جمال بکر عالم ولایت، بسته به علم و دانش نیست و تنها نیازمند تزکیه و طهارت و پاکدامنی نفس است، چه اینکه «لا یمسه الا المطهرون» دلالت بر فهم و شناخت بر کتاب آفرینش و قاموس حقایق قلب و صحیفة نورانی قرآن در پرتو تهذیب و طهارت معنوی دارد.

بدین ترتیب سالهاست که ایشان به مدد غیبی حضرت دوست در کمال بردباری و استقامت و شکیبایی، مشعل فروزان هدایت محفلمان می‌باشد و شکوفه‌های اسرار و لطایف حق را که از اعماق قلبش می‌تراود با قلم عشق و شهود بر صحیفة دلمان ترسیم می‌کند و از شهد روح‌افزای کلامش سرمستمان می‌سازد و چون سراج منیر، ما را به صراط مستقیم کمال انسانی رهنمون می‌باشد.

هر چند سالیان متمادی است که غبار گمنامی و غربت بر چهرة این نگار به مکتب نرفته نشسته، اما ذوق سرشار و سرانگشتان خالق زیبایی و توانمندش در صحنة عشق و شرف و جهاد و سلوک از او هنرمندی متعهد ساخته است. به طوری که نقاسی ظاهر را با نقش آفرینی باطن همراه نموده و از هر قطرة رنگ قلمش، دریایی از بیرنگی و صفا می‌چکد و در فوران وجه، صورت و سیرت الهی را با هم جامع می‌باشد.

حضرت استاد که عمر مدیدی با قلم و قدم در خدمت اسلام و انقلاب و امام (ره) بوده‌اند، چگونگی ورود در عالم هنر نقاشی و وادی عرفان اسلامی را اینگونه بیان می‌دارند:

«سالهای اولیة زندگی را با صبر و و استقامت و پایداری و با عنایت حضرت رب سپری کردم و با تعمقی در حد استعداد خویش به جرگة عشق و معرفت راه یافتم.

در واقع زندگی هنری من با الهامی روحانی به هنگام کار در یک کارگاه نساجی شروع شد که بدنبال آن احساس کردم استعدادی خدادادی نسبت به هنر نقاشی در وجودم نهفته است. بدین ترتیب نسیم شوق و امید در تار و پودم دمیده شد و با ذوق و عطشی وصف‌ناپذیر به عامل هنر و هنرمندان روی آوردم و به مطالعة زندگانی نقاشان بزرگ جهان پرداختم، در این بین زندگی و سبک «رامبراند» نابغه و نقاش چیره‌دست هلندی، توجه مرا به خود معطوف داشت. با استفاده از کتب راهنما، سبک او را که «کلاسیک» نامیده می‌شود و همیشه زمینة تابلوهایش تیره می‌باشد و از یک کانون، نور و روشنایی ساطع می‌شود، برگزیدم و با همت و تلاش پیگیر و شبانه‌روزی، راه پر فراز و نشیب هنر را بدون درک محضر استاد طی نمودم و همواره در این مسیر سعی داشته‌ام که قلم را با خمیر مایة درد به صبغة عشق و معرفت آغشته سازم و با توکل به خدای رحمان بر روی بوم ترسیمگر حقیقت باشم.

طولی نکشید که فجر انقلاب شکوهمند اسلامی در کشور عزیزمان طلوع کرد و بنده نیز بر حسب وظیفة خویش، طی سالیان متمادی با کشیدن تابلوهای متعدد از سیمای شخصیتهای بزرگ انقلاب به ویژه حضرت امام خمینی(ره)، مقام معظم رهبری و امام موسی صدر، به خلعت خدمت به امام و انقلاب مفتخر شدم.

 خوب یادم هست، در همان ایام شهادت دکتر بهشتی و هفتاد و دو تن از یارانش، با پشتکار و علاقة وافر، به ترسیم 14 تابلو به سفارش حزب جمهوری اسلامی مشغول شدم و بعد از ظهر روزی که ترسیم اولین تابلو یعنی چهرة شهیدِ مظلوم دکتر بهشتی به اتمام رسید، در عامل خواب دیدم که حضرت امام(ره) بر پیشانی بنده بوسه زدند به طوری که پس از بیداری از خواب، رطوبت دهان مبارک ایشان را بر پیشانیم احساس می‌نمودم.

 

پس از چندی در سفر به مکة معظمه که به لطف و عنایت حضرت حق، به عنوان نیروی تبلیغاتی به آن مکان شریف رهسپار شدم، تلاش زیادی در جهت ترویج و شناساندن انقلاب نوپای اسلامی (در سال 1359 ه ش.) از جمله پخش عکسها و پوسترهای امام خمینی(ره) در بین حاجیان ایرانی و مسلمانان جهان انجام دادم.

 

و همچنین در سال 1362 ه ش. بدنبال دعوت سپاه پاسداران شهرستان ورامین به مناطق جنگی سوریه و لبنان اعزام شدم تا در کنار ترسیم تابلو به تربیت و تعلیم نقاشی به جوانان با ذوق و سرشار از شوق لبنانی بپردازم، که این مهم را در شرایط دشوار جنگی و زیر بمباران شدید هوایی و حمله‌های موشکی رژیم اشغالگر قدس و همپیمانان او (آمریکا و فرانسه و ... که در آن ایام مقر تفنگداران آنها توسط نیروهای فداکار لبنانی منهدم شده بود) به انجام رساندم.

در ایران نیز این روند عاشقانه را ادامه دادم تا اینکه پس از چندین سال ارائه خدمات طاقت فرسای هنری در راستای اهداف مقدس انقلاب اسلامی، (در سال 1366 ه ش.) شبی حضرت امام خمینی(ره) در عالم معنا، مرا به پاس خدماتم به وادی عشق و عرفان رهنمون گشتند. در جریان این واقعه، پس از مدت زیادی که با ایشان قدم می‌زدیم، به من رو کرده، فرمودند: می‌خواهم به شما مقام معنوی اعطا نمایم. حتی علی رغم اصرار چندین بارة من، مبنی بر این که تحصیلات کافی را برای این منظور دارا نیستم، ایشان با تبسم پر معنایشان، همان سخن را تکرار فرمودند. پس از این واقعه بود که در خود احساس شیفتگی ناخودآگاه به معارف و کتب معنوی حضرت امام(ره) از جمله کتابهای شریف مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه، سر الصلوه، تفسیر سورة حمد و شرح دعای سرح نمودم و به مدد قدسی ایشان از فیوضات اهل معرفت بهره‌مند گردیدم.

 در آخر ناگفته نماند که در تمامی مراحل زندگی معنوی و پیشرفت به سوی کمال باطنی، نقش همراهی رفیق و شفیق ملکوتی‌ام، همسرم، رقیه خاتون حیدری – که هم اکنون سرپرستی جلسة معنوی «مکتب الزهرا(س)» ویژة خواهران را بر عهدة دارد – وصف ناپذیر می‌باشد».


/ 0 نظر / 9 بازدید